تبليغاتX
کل کل های انتحاری یک آخاله گلپایگانی
خبری عمومی,سیاسی,جنجالی ,پوز زنی استکبار جهانی و ایادی شرق و غرب

    همدانی دو دختر داشت.یکی زن کوزه گر شد و دیگری زن کشاورز.مدتی گذشت تا اینکه یک روز مرد به اصرار مادر بچه ها راه افتاد تا آمار دخترانش را بگیرد و زن را از بی خبری درآورد.من نمی نویسم اما شما بخوانید(رفت و رفت و رفت)تا رسید به خانه ی داماد کوزه گر.عین عبارات دختر در پاسخ به سوال پدر مبنی بر اینکه "دخترم! حال و روزتان چگونه است؟" نقل می شود:والا چی عرض کنم بابایی! اگه بارون نباره یه شندرغازی درمیاریم ولی اگه بارون بیاد پناه بر خدا(!) مرد که می دانست منزل! در منزل تنهاست و در فراق او آرام و قرار! ندارد غزل خداحافظی را خواند و رفت سراغ آن یکی دختر که حالا دیگر برای خودش کشاورزی شده بود! جواب دختر دوم را خلاصه می کنیم:اگه بارون بباره یه شندرغازی درمیاریم ولی اگه بارون نیاد پناه بر خدا(!).مرد که خود را در وادی حیرت می دید گزیدن انگشت را موکول کرد به جلسات بعدی و راه افتاد.من نمی نویسم اما شما بخوانید (برگشت و برگشت و برگشت)تا رسید به سر کوچه شان و زن را دید گوشه ی چادر به دندان و بی قرار!چون قصد سورپرایز نداشت زن را گفت:ای زن! بیا تا برویم.جای هیچ نگرانی نیست.بچه ها خوبند و روزگارشان هم اِ...ی شکرِ خدا پر بدک نیست.زیاد از حرفهایشان سر در نیاوردم اما مثل اینکه باران چه ببارد چه نبارد وضع ما بهتر از این بهتر بشو نیست

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 12:2  توسط سید احمد امام جمعه گلپایگانی  | 

چی میشد خاتمی بره

احمدی نژاد هم نیاد

تا مردم یه نفس راحت بکشن و به یه نفر دیگه رای بدن

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 0:23  توسط سید احمد امام جمعه گلپایگانی  |